صفحه 1 : همه دانا صفحه 2 : خبر همدان صفحه 3 : خبر همدان صفحه 4 : شهرستان صفحه 5 : فرهنگی صفحه 6 : همه دانا صفحه 7 : ایران و جهان صفحه 8 : اندیشه

۵
آبان
۱۴۰۵

شماره
۶۲۹۴

امروز: ۵ (آبان) ۱۴۰۵ ◀ ◀ Tuesday 2026 (Oct) 27

عناوین صفحه

4632 ساعت از لحظه‌هایی گذشته است که پرچم ایستادگی در میدان جهاد همدان برافراشته مانده؛ ساعت‌هایی که با حضور مردم معنا گرفته و هر شب، روایتی تازه از عهد، وفاداری و پایمردی رقم زده‌اند. اینجا زمان فقط با عقربه‌ها نمی‌گذرد؛ با قدم‌هایی سنجیده می‌شود که به میدان می‌آیند، با صداهایی که خاموش نمی‌شوند و با مردمی که در گذر شب‌ها و روزها، همچنان پای پرچم ایستاده‌اند.
صبح روز جمعه بود و من از قبل برای پرچم‌گردانی در میدان جهاد ثبت‌نام کرده بودم. قرار بود ساعت هفت صبح باشم؛ می‌خواستم همان‌جا دعای ندبه را هم گوش کنم. اما آن‌قدر خوابم می‌آمد که نمی‌توانستم از رختخواب بلند شوم. دست به دامان مادرم شدم، اما مادرم گفت: «زانوم خیلی درد می‌کند، اصلاً رو من حساب نکن.
گفتم: «مامان تو را خدا، آخه ثبت‌نام کردم...» اما او گفت: «به هر حال من نمی‌توانم، زانوم خیلی درد می‌کند و باید استراحت کنم.» گفتم: «نمی‌شه که نرم. عذاب وجدان می‌گیرم؛ کاش اصلاً ثبت‌نام نمی‌کردم.» مادرم گفت: «ولش کن، فوقش پرچم را می‌ذارن زمین و می‌رن» و من هم راضی شدم.
چند ساعت بعد، با صدای مادرم از خواب بیدار شدم. گفت: «پاشو ببین چه خوابی دیدم...»
مادر خواب دیده بود که رهبر انقلاب خودشان آنجا هستند و پرچم را در دست گرفته و می‌چرخاندند. می گفت: از دور نگاهشان می‌کرد و دلم می‌خواست خودم را به ایشان برسانم، اما هرچقدر تلاش کردم، نتوانستم. تا اینکه ایشان نشستند؛ کاسه‌ای آب مقابلشان بود و شروع به وضو گرفتن کردند. از دور نگاه می‌کردم و با خودم می‌گفتم: «کاش می‌توانستم به ایشان برسم؛ کاش می‌توانستم از آن آب تبرک بردارم...» اما نتوانستم نزدیک شوم و ناگهان از خواب پریدم.
مادرم از اینکه صبح برای نگه‌داشتن پرچم نرفته بود، عذاب وجدان داشت. می‌گفت: «ما خیال می‌کنیم پرچم را خودمان نگه داشته‌ایم، در حالی که پرچمدار اصلی همچنان خودِ حضرت آقا هستند.»
برای ساعت یک ظهر نوبت گرفت تا خودش پای پرچم بایستد. قرار بود یک ساعت بماند، اما حضورش بیشتر از آن طول کشید.
مادرم می‌گفت: «آن روز، تمام مدت پرچم‌گردانی به عکس حضرت آقا خیره شده بودم و گریه می‌کردم؛ اصلاً متوجه گذشت زمان نبودم. وقتی به خودم آمدم، دیدم دو ساعت تمام است که سر پا، پرچم را نگه داشته‌ام.»



ارسال ديدگاه

نام:
پست الکترونیکی:
کد امنیتی: سوال: تعداد چشم انسان؟ 2 جواب به فارسی وارد شود
ديدگاه: